میخوام بنویسم از دل تنگم...

از عشقی که بوشو تو تک تک دم و بازدمام حس میکنم...

انگار هوایی که من استشمام میکنم یه عنصر اضافه تر از هوای بقیه ی آدما داره...

یه عنصر که مستم میکنه...

میبردم به اوج...به کهکشونا یا نه حتی بالاتر...

خیلی خوشبختم بخاطر داشتنش...خدایا واسه اون عنصر روزی هزار بار شکرت میکنم...

عشق فوق العاده س...رویائیه...

مخصوصا وقتی معشوقم تو باشی مهدیم...وقتی اون عنصر عشق تو باشه,دلتنگی تو باشه...

دلم واست یه ذره س زندگی من...خیلی دوست دارم...!


دیروز بحثمون شد...

بخاطر لجبازی من...به خاطر بچگی و کله شقی من...

بحث اونقد شدید بود که اشک جفتمون در اومد...مهدیم منو ببخش...نمیدونم به چه حقی باهات بد رفتار کردم...

بهش گفته بودم میخوام برم...دیگه پیشت نمیمونم...اما فقط از روی لجبازی و نفهمیم بود...آخه من که بدون اون زنده نمیمونم...

آخرشم نتونستیم دووم بیاریم باهم حرف زدیم تا هر دومون آروم شدیم

مهدی من...اون لحظه حرفاییکه بهم زدی آبی بود روی آتش..آرومم کردی ...فدای آرامشی که بهم میدی..
مهدی جان آخه من که بدون تو زنده نمیمونم...منا به خاطر همه کارهام ببخش

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے نفیسه فدای صدات بشه که ضامن من برای زنده موندنمه...



دوووووووووووووووووستت دارم با همه وجودم