گاهی اوقات دوست نداری شب صبح شود و یا صبح شب...
و گاهی هم برعکس دوست داری سریعتر وقت بگذرد و گاهی دوست داری عقربه های ساعت از کار باز ایستند
اما همه این ها زمانی خوب است که بعد از این، احساس پشیمانی دست ندهد
منظورم لحظاتی در
بودن ها و نبودن ها

دلم بی قرار است...هر لحظه تیک تیک ساعت و گذر زمان ثانیه های بدون تو بودن را به رخم میکشند

منتظرم!!
منتظر خبری هستم از جانب تو..امروز روز مهمی برایت خواهد بود!!
روزی که باید عشقت را اعتراف کنی.
نمیدونم قراره بعد از این روز همه چیز بروفق مراد من و تو باشد یا نه؟
امیدوارم

فقط همین!!
امیدوارم.دلم میخواهد هرچه زودتر این روزهای پراز دلهره و اضطراب تمام شود.

دیرو زیر درخت دستانم را گرفتی...در اون لحظه نه کسی رو میدیدم و نه میشنیدم!!
تنهااااا من بودم و تو.

مهدی من
عشق زیباست،زندگی کردن زیباست...این را منی میگویم که ذره ذره درد فراق داره خوردم میکنه...

از سر خوشی زیره دل زدن این حرف را نمیگویم...نه؛ بالعکس.

انقدر تو این مدت سختی کشیدیم...انقدر سختی ها را پشت سر گذاشتم که حتی گاهی آرزوی مرگ کردم...ولی دیروز فهمیدم

همه ی اینها تا زمانی درست است که .... من تورا نداشته باشم!!
منظورم اینکه دیروز بعد از رفتنت...دوباره همون نفس همیشگی شدم...پرشر وشور پر از انرژی برای زندگی کردن..

حالا که دیدمت با قدرت بیشتری این روزها را به امید وصال تحمل میکنم

فقط با یک رمز....مهدی جان دوستت دارم